{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم را قانع کرده‌ام که آدم‌هایی که دوستشان دارم/داشتم/خو

خودم را قانع کرده‌ام که آدم‌هایی که دوستشان دارم/داشتم/خواهم‌داشت، را آزاد بگذارم و مثل آلارم چندش‌آور ساعت‌های قدیمی، خودم را مدام یادشان نیندازم. من که توی دل‌شان نیستم ببینم چه خبر است و اوضاع چه شکلی‌ست؟ شاید احساس‌شان عوض شده‌باشد، شاید آدم دیگری مطابق معیارهاشان پیدا کرده‌باشند و از من حقیقتا کاری ساخته نباشد، شاید دلشان را زده‌باشم اصلا! چه اصراری‌ست به زور نگه‌شان دارم کنار خودم؟ من حق انتخاب می‌دهم و بر پدرش لعنت اگر کسی حواسش جای دیگری‌ست و کنار من بماند! من خودم را قانع کرده‌ام رفتن‌ها و نخواستن‌ها را بپذیرم و تاب بیاورم. کسی که واقعا مرا دوست دارد، مرا شبیه به آب می‌بیند، نیاز به یادآوری و حصار و اصرار نیست، ناخواسته به سمت من کشیده می‌شود و فقط مرا طلب می‌کند به‌وقت تشنگی و این بین، نوشیدنی‌های دیگری جواب نیست و فقط عطش او نسبت به مرا بیشتر می‌کند. او فقط آب می‌خواهد!
نشسته‌ام ببینم مایه‌ی حیات کدام بنده‌خدایی‌ام. کسی که زود به زود تشنه‌اش بشود و مدام سراغ مرا بگیرد.
دیدگاه ها (۰)

👇👇دلنوشته خودم«آب، تنها جایی است که وقتی به آن نگاه می‌کنی، ...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

کویر را نمیشود فقط دید

🌷 بیوگرافی دختری که بلوبری دوست داره 🌷من ..…..... هستم؛ دختر...

عاشقانه های شبنم

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط