{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خودم را قانع کرده‌ام که آدم‌هایی که دوستشان دارم/داشتم/خو

خودم را قانع کرده‌ام که آدم‌هایی که دوستشان دارم/داشتم/خواهم‌داشت، را آزاد بگذارم و مثل آلارم چندش‌آور ساعت‌های قدیمی، خودم را مدام یادشان نیندازم. من که توی دل‌شان نیستم ببینم چه خبر است و اوضاع چه شکلی‌ست؟ شاید احساس‌شان عوض شده‌باشد، شاید آدم دیگری مطابق معیارهاشان پیدا کرده‌باشند و از من حقیقتا کاری ساخته نباشد، شاید دلشان را زده‌باشم اصلا! چه اصراری‌ست به زور نگه‌شان دارم کنار خودم؟ من حق انتخاب می‌دهم و بر پدرش لعنت اگر کسی حواسش جای دیگری‌ست و کنار من بماند! من خودم را قانع کرده‌ام رفتن‌ها و نخواستن‌ها را بپذیرم و تاب بیاورم. کسی که واقعا مرا دوست دارد، مرا شبیه به آب می‌بیند، نیاز به یادآوری و حصار و اصرار نیست، ناخواسته به سمت من کشیده می‌شود و فقط مرا طلب می‌کند به‌وقت تشنگی و این بین، نوشیدنی‌های دیگری جواب نیست و فقط عطش او نسبت به مرا بیشتر می‌کند. او فقط آب می‌خواهد!
نشسته‌ام ببینم مایه‌ی حیات کدام بنده‌خدایی‌ام. کسی که زود به زود تشنه‌اش بشود و مدام سراغ مرا بگیرد.
دیدگاه ها (۰)

آدمهای صبور یکباره ترکتان میکنند آن هم وقتی که سخت مشغول ا...

حکایت ماآدم ها...حکایت کفشاییه کهاگه جفت نباشندهرکدومشون هرچ...

بی رحم تر از من؟! که تمامِ خودم را برای فراموش "نکردنت" فرام...

من زخمهای بی‌نظیری به تن دارماما تو مهربان ترینشان بودیعمیق ...

داستان:نفس اخرشخصیت:آت،جونگکوکویو آتبرای خودم تصمیم گرفتم می...

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شودقبل زائر کوله بار راه، ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط