{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همین فاصله ی دور صدایت کردم

از همین فاصله ی دور صدایت کردم
ای که غافل ز منی_باز هوایت کردم
طوق دلتنگی و زنّار پریشانی ی تو
به خدا_از تو جفاکار شکایت کردم
خون دل ها که ز دست تو ستمگر خوردم
چه بسا شِکوه که از جور و جفایت کردم
بار ایّام فراقت کمرم را خم کرد
بی تو بر جور الم هات ‌کفایت کردم
تو اگر ناز کنی یا که تشر_فرقی نیست
دل بی حوصله را تحت لوایت کردم
تو‌ کجایی که نفس های تو را کم دارم
دل پرپر شده را صحن و سرایت کردم
هر سحر دیده ی تر بود و من و داغ فراق
به مناجات و دعا مدح و ثنایت کردم
زائر مرقد چشمان خمارت شده ام
تو شدی کعبه و در سینه خدایت کردم
واژه در واژه تو را در غزلم جا دادم
قصری از شعر و غزل هام بنایت کردم
ای فدای تو و آن اخم و غرورت_ای جان
هرچه جان داشتم امشب به فدایت کردم
دیدگاه ها (۶)

از همین فاصله ی دور صدایت کردمای که غافل ز منی_باز هوایت کرد...

از همین فاصله ی دور صدایت کردمای که غافل ز منی_باز هوایت کرد...

از همین فاصله ی دور صدایت کردمای که غافل ز منی_باز هوایت کرد...

از همین فاصله ی دور صدایت کردمای که غافل ز منی_باز هوایت کرد...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

شب چـــو در بستم و مست از می نابش کردممــاه اگر حلقــــه به ...

شب چو در بستم و مست از می نابـش کردم ماه اگر حلقه به در کوفت...

بـا کـه گـویـم  راز دل بـا حـالت حیـرانی ام عــالمـی شـد با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط