بر گردنم احساس کردم دستهایت را
بر گردنم احساس کردم دستهایت را
تعویض نتوانم به چیزی شانه هایت را
دیشب شنیدم خاطرات زنده ات میگفت
در من بیابی شور و شوق خنده هایت را
افسانه ها باخاطرت افسانه میسازند
بامن بگو ای نازنین دل قصه هایت را
آیینه در آیینه مهمان دو چشمت شد
لعل دل انگیزت بیافزاید بهایت را
خوشید و ماه از دیدنت خاموش می گیرند
از من مگیر آوای گرم چشمهایت را.....
تعویض نتوانم به چیزی شانه هایت را
دیشب شنیدم خاطرات زنده ات میگفت
در من بیابی شور و شوق خنده هایت را
افسانه ها باخاطرت افسانه میسازند
بامن بگو ای نازنین دل قصه هایت را
آیینه در آیینه مهمان دو چشمت شد
لعل دل انگیزت بیافزاید بهایت را
خوشید و ماه از دیدنت خاموش می گیرند
از من مگیر آوای گرم چشمهایت را.....
- ۱۸۰
- ۱۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط