{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part51

part51
متین-چه زود تو بغلت اروم شد
نیکا-بد بغلش کرده بودی بلد نیستی
دلش درد میگیره خوب
گناه داره خوب
متین-هرچی باشه شما خانوما
قریضه ای ساخته شدید برای مادر بودن
خوب بلدی بچه رو چجوری بزرگ کنید اصلا
بچه ها تو بغل مادرشون یجور دیگه ارومن اصلا
نیکا-سیسسسسسس
خوابیده بزار بزارمش رو تختش راحت بخوابه
خیلی دختره نازیه
اسم خوبی رو انتخاب کردی براش نازلی مثل خودش ناره
متین-مهگل دوست داشت این اسم براشش بزاره
نیکا-دلم واقعا برای مهگل و خانوادش میسوزه جون رفت
متین یه خواهشی دارم ازت
متین-جانم
نیکا-یجوری برای نازلی پدری کن که هیچ وقت جای خالی و نداشتن
مادرشو حس کنه
و لطفا نازلی رو از خانواده مهگل نگیر بزار خداقل یادگاریه دخترشونو ببینن
متین-نازلیو که حتما میبرم پیششون
ولی خیلی سخته
بخوام هم براش پپدری کنم هم مادری
نیکا کاش اینجوری نمیشد
کاش هیچوقت نمی رفتم روسیه
من اروزم بود پدرشدنو باتو تجبره کنم
ارزوم بود تو رو تو اون لباس ببینم
ارزوم بود برای تو زندگی رویاهاتو بسازم
نیکا-حتما حکمتی بوده
حتما این اتفاق افاده تا یچیزیو بهت یاد بده
متین-نیکا میدونم پرویی ولی کمکم میکنی
پدر خوبی باشم برای نازلی
میتونی برای نازلی مادری کنی
ببین من هنوز عاشقتم هنوزم دوست دارم
حس مننسبت به تو تغیر نکرده بهت قول میدم
میشه برگردی من بدون تو نمیتونم
بقول علی:بیخیال شو فراموش کردنت کارمن نیست
تو که میشناسی من بی عرضرو
#زخم_بازمن#علی_یاسینی#ررمان
دیدگاه ها (۸)

پارت...؟عشق ابدیهمه خوابیدنوفردا صبحشدو: از خواب بلند شدم اس...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟔جیمین:حالا چرا لبت ورم کردهپسر همونطور...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

part50متین-کل ماجرا روو براش تعریف کردم نمی دونستم باور میکن...

part40نیکا-سوال بعدیعلی-نمیخوای بهش بگینیکا-نه علی نهعلی-اوک...

part43 علی: رفتم سمت استودیو تاراهم اونجا بود تارا-سلام چطور...

part41سه هفته بعدمتین:صبح از خواب پاشدم این مدت اونقد سیگار ...

part49نیکا-نزدیکای ساعت 5 بودم دیگه باید حاضر میشدم برم دیتت...

part42*نه ماه بعد*علی:از تیمارستان دراومدم بیرون حتی دیگه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط