{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_برکه و ماهیم، گاهی قهر و گاهی آشتی

_برکه و ماهیم، گاهی قهر و گاهی آشتی
شاعر: سید احمد حسینی
تا ابد در خاطرت عکسِ خدا را داشتی
سنگِ من! خود را اگر آیینه می‌پنداشتی
داشتم یک دم هوای شانه‌ات را در سرم
نازِ شمشیرت! سری بر شانه‌ام نگذاشتی
شهرت‌ام مدیونِ رسوایی‌ست، باور کن، مرا
خوارِ چشمِ دشمنان کردی ولی گل کاشتی
بعدِ تو من مثلِ یک آیینه در تاریکی‌ام
هیچ عکسی را برای دیدنم نگذاشتی!
آب آبی بود، آبی‌تر شد از چشمانِ تو
خم شدی و قطعه‌ای از آسمان برداشتی
ارتباطِ ما ندارد رنگِ و بوی خاکیان
برکه و ماهیم، گاهی قهر و گاهی آشتی
دیدگاه ها (۱)

بعدِ تو من مثلِ یک آیینه در تاریکی‌ام

♨️تداوم پیشروی‌های ارتش یمن؛ تعز در آستانۀ آزادسازی🔹به‌گفتۀ ...

♨️معاون شورای امنیت روسیه: حمله تروریستی اوکراین به کشتی ایر...

♨️معاون شورای امنیت روسیه: 🔹۹۰ درصد از مبادلات تجاری بین کشو...

تنها کسایی که از اسرائیل جنایتکار بچه کش خوشش میاد یه مشت وط...

♨️پولیتیکو: ترامپ از مداخله نظامی در جنگ عربستان با یمن اجتن...

♨️یمن: ادامه تشدید تنش، چهره «چشم‌انداز ۲۰۳۰» عربستان را تغی...

🍞☕️ صبحانه ام،یک فنجان ، چای بهارنارنج استکمی از تو!🍂🌸وقتی ،...

تو یکی از وبینارهای مملکت بین یه دختر به اسم "پرنیان" که پزش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط