{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی خیابون همینطور که داشتم عرر میزدم به چند نفر برخورد ک

توی خیابون همینطور که داشتم عرر میزدم به چند نفر برخورد کردم و باعث شدم یکی بیوفته رو زمین .
_مم...معذرت میخوام .
&ای دختره ی عوضی . فکر می کنی معذرت خواهی کافیه؟اصلا میدونی من کیم؟
و خودش چند نفر از رفقاش شرع کردن به زدنم .
یکی با لگد هُلم داد که باعث شد بیوفتم زمین . یکی با چوبش زد تو پاهام . یکی نوشیدنیش رو روم ریخت و یکی بهم فحش میداد . توی همون حالت بودم که ران اومد و همرو مثل سگ زد . اونا هم پا به فرار گذاشتن .
ران اومد سمتم و کمکم کرد روی پاهام وایسم . بعدش حالمو پرسید
منم که عصبانی تر از قبل با گریه رو سرش داد کشیدم :
_همش تقصیره توعه . اگه نمیومدی خونمون و مادرم رو گول نمیزدی . اگه اون نامه کوفتی رو برام نمی نوشتی . اگه موقع دعوای من و مامانم نظاره گر نبودی هیچ کدوم از این اتفاقا نمی افتاد . چی از جونم میخوای ها؟ چرا ولم نمی کنی؟

صورتم روکه به خاطر نوشیدنی و اشک خیس شده بود رو با دستش پاک کرد و یه دستمال از داخل جیبش درآورد و باهاش لباسم رو تا جایی که شد خشک کرد و گردو خاکش رو تکوند . بعدش هم لنگه دمپاییم که افتاده بود اون ور تر رو برام اورد و کردش داخل پام .
بعدش بلند شد و توی چشمام نگاه کرد و موهام رو پا دستش مرتب کرد و زد پشت گوشم . بعدش گفت:
+پرسیدی چرا ولت نمی کنم اره؟ توی نامه برات نوشته بودم که دوست دارم . ننوشته بودم؟ به هرحال اگه ننوشته بودم مهم نیست الان بهت میگم . ایوکی من دوست دارم . تو تازه منو دیدی ولی من خیلی وقته میشناسمت و خیلی دوست دارم . بلاخره بعد مدت طولانی به خودم این اجازه رو دادم که بیام سمتت و باهات حرف بزنم . ولی نشد بهت بگم دوست دارم .

عین منگلا داشتم فقط نگاش می کردم . حقیقا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم .
ازم پرسید:
+دوست دخترم میشی؟
_چی؟
+دوست دخترم شو . بهم بگو تو هم دوستم داری . لطفا پسم نزن . حالا که این همه با خودم کلنجار رفتم و احساساتم رو بهت گفتم پسم نزن .

مونده بودمدچی بگم....اون داشت تاریخی ترین و احساسی ترین لحظه ممکن رو رقم میزد ولی من فقط داشتم مثل بز نگاش می کردم .

_نمیدونم ..خب من نمیدونم باید چی بگم یا چیکار کنم م...
+قبول کن دیگه ...خواهش میکنم . ضرر نمی کنی قول میدم تا وقتی با منی اینقدر بهت خوشبگذره که کف کنی .

_ باشه .
وقتی گفتم باشه خیلی ذوق کرد و دستم رو گرفتو توبغلش کشوندم و لبم رو بوسید . ایندفعه منم همراهیش کردم .
تو دلم کیلو کیلو قند آب میشد . آخرش هم فهمیدم منم دوستش دارم .
______________________________________
هلو اِوری باری
من زندم و چون خیلی دیر به دیر پارت میدم برای همین دوتا پارت دادم .
مرسی که خوندیش 🍓❤️‍🩹
دیدگاه ها (۳)

یکی :چرا پایان داستان هات اینقدر غمگینه؟عادی ترین کتابی که م...

نه خیرم من اصلا یاد شرت پلنگی ،بطری‌آب،حوله آبی و سریالی به ...

_ماماننن×چیه چی شده ؟ باز دیونه گیت گرفتت . عَه اینو ولش کن...

سم های عجیبی میبینم🤡😂

بچه که بودم توی فیلم اینا رو میدیدم که باهاشون قفل باز میکرد...

سلام؟بابت نبودم معذرت میخوام چند مدت بیمارستان بودم یه مدت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط