خواب رویایی پارت دوم

(از زبان کوک و ته)
×کوک بیا بریم بیرون امروز خیلی تمرین کردیم دیگه حوصله ندارم
÷باش بیابریم خستمم هست
÷داشتم با ماشین از کوچه تاریک رد میشدم که دوتا پسر که انگار مست هم بودن به دوتا دختر دارم حمله میکن به ته گفتم
÷ته ته اونجا رو اونا دارن دوتا دختره رو اذیت میکنن ببین چجوری دختره زدش...واای اینکه افتاد😨
× وقتی کوک گفت افتاد خیلی سریع به سمت اون دوتا دختر حرکت کردیم و تا جون داشتن پسرا رو زدیم و رفتیم پیشه اون دوتا دختر که بیهوش شده بودن
از زبان راوی:
وقتی کوک و تهیونگ به این دوتا دختر رسیدن بیهوش بودن و هر چی صدا میزدند جواب نمیدادن سوار ماشین شدن و به ویلای که فقط اعضا باخبر بودن رفتن و دخترا رو گذاشتن روی تخت و به دکتر شخصی شون زنگ زدن
÷وای ته ته ببین چقدر ناز خوابین×حواست کجاست کوک تو نمیتونی عاشق بشی ÷حالا کی گفته عاشق شدم من فقد گفتم خیلی نازن دق دق ( مثلا صدای در😂)
دکتر : سلام
÷×سلام بفرماید تا مریض را نشون بده از این طرف
دکترا :این دو دخترا خیلی ظعیف شده احتمالا یکی دو روزی هم بخوابن و باید ۱ ماه استراحت کن که حالشون خوب شه دارو ها رو مینویسم لطفا تهیشون کنید حالشون بهتر میشه
× مرسی از تون میتونید برید ÷مگه اینا چیکاره هستن که نه غذا درست خوردن نه خواب کافی اینا از ماهم که بدترن که ×کوک میخوام یک چیزی بهت بکم...ببین کوکی من عاشق شدم اره حق باتو بود توی نگاه اول هم میشه عاشق شد ÷ بعدش به من میگی نگران نباش من هم عاشق شدم حالا عاشق کدوم شدی اونی که سمت راسته ( با جانا هست) × افرین من سمت چپ(با کویی هست) خیلی ناز خوابیدن نمیزارم تا کامل خوب نشدن برن ..اصلا چرا باید برن؟نگهشون میداریم پیش خودمون
پرورش زمانی یک روز بعد
(از زبان کویی و جانا)
_ با سردرد خیلی بدی بیدار شدم که روی تخت بودم برام عجیب بود که اینجا کجاست یادم اومد اون شبو...مگه جیشد بعدش؟ که با صدای در افکاراتم مثل کارتونا پخش و محو شدن..منتظر بودم ببینم کیه پشت در و توی همین انتظارات با کوک و تهیونگ مواجع شدم تنها کاری که کردم با دستم محکم توی صورت جانا زدم که بیدار شه + چته وحشی مگه کور که نیستی لامصب میبینی چقدر خستم اَه _نگاه جلوت کن اونا کوک و تهیونگن یا من تو هپروتم +واااای کویی بس کن بخدا حوصله ندارم که بیهوش بشی تو عکساشون رو میبینی میزنی زیر گریه چه برسه به دیدنشون... هنوز حرفم تموم نشده بود که روی پام کویی بیهوش شد که کوک با شتاب اومد گفت چرا بیهوش شد؟منم(جانا) که تازه ویندوزم بالا اومده بود دیدم نه واقعنی این دوتان اولش که کمی مثله منگلا نگاشون میکردم ولی بعدش با اِته‌پته همه ی ماجرا رو براشون تعریف کردم و گفتم چون آرمی تو آتیشس طاقت دیدنتون اونم تو ...
ببخشید اگر بده ❤
کپی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

شاگرد لوس من

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته داخل...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

گمشده در روشنایی. P 4

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط