{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Starry night

Starry night

Part45

+ ( میره سمت کمد لباسی و یک لباس کوتاه و جذاب میپوشه و میاد بیرون)

_(سرش پایینه و متوجه لباس ات نمیشه) اومدی؟ فکر میکردم از ترس...
(سرش رو میاره بالا و به ات نگاه میکنه و زبونش میگیره و چند بار سرفه میکنه و یواشکی کامل ات رو نگاه میکنه )

_خب بیا غذا بخور ( رگ گردنش باد میکنه و عرق میکنه و سعی میکنه به ات نگاه نکنه)

+(متوجه حال جونکوک میشه و احساس افتخار و پیروزی میکنه و بعد با یک باشه یه سمت میز میره)
_(روی صندلی میشینه و سعی میکنه با نفس های عمیق خودشو اروم کنه)

+( ات از عمد نزدیکش میشه و روی پاهاش میشینه)

_(نفس هاشو حبس میکنه) چیکار داری میکنی؟

+(ات خودشو به کوچه علی چپ میزنه و میگه) من؟ هیچی فقط دلم برای نشستن روی پاهات تنگ شده بود

_(با صدای بم و جذاب صحبت میکنه) پس دلت تنگ شده؟....

پایان.

لطفاااا حمایتتت کنیددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻

سلاممممم بچه هااا بلاخرههه بعد از چندین مدتتتت پارتتتت ، واقعا از تک تک تون عذرخواهی میکنم ولی لطفا انفالو نکنید چون قول میدم حتما دوباره پارت گذاری ها روزانه شروع بشه عششقایی دلل مننن😭😭😍😍
دیدگاه ها (۱)

سلامممم بچه هااا ببخشید میدونم اون روز قول داده بودم براتون ...

سلامممممممممم چطورید بچه هااا خیلی دلم براتون تنگ شده بود وا...

Stary night 🌃Part 41( چند دقیقه بعد از.... ) +(نفس نفس میزن...

Starry night 🌃Part 44+( نفس نفس میزنه و پشت به در تکیه مید...

Starry night 🌃Part 42(هردو سوار ماشین میشن و به مرکز شهر میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط