{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواستم از عاشقی چیزی

میخواستم از عاشقی چیزی
با دست خود بستند دهانم را....
دیدگاه ها (۵)

پشت یک میز خزیدیم ک بازی بکنیم،روبه رو بودن با عشقجگرمیخواهد...

چشمان تو یادم دادفریاد کشیدن راتا قله به سر رفتنازکوه پریدن ...

کنار تو هیچمکنار تو صفرمکنارت هویت ندارمهلاکمدراوج ش...

کنار تو ولحن بارانی تو اضافمدوخط چتر بی معنی ام من..تورا در ...

هرچند که دست کوچکش را بستنددستش ز کرم از همه بازتر است...ـــ...

باختند آنان که با غیرتو بستند….#اربعین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط