{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند
دیدگاه ها (۱)

.بودنها هم بودنهای قدیم'!!نه اینترنت بود،نه تلفنفقط نگاه بود...

.دوستت میدارم و نزد دلم دُردانه ایبی تو در تاریکی ام ، تو چل...

.من اگه قرار بود همه رو ببخشم که آدم نمیشدم،،""خدا میشدم""کی...

.سلام ای عشق دیروزی، منم آن رفته از یادیکه روزی چشمهایم را، ...

امشبشانه هایت مرا مے خواند ڪجاییشاید شب بخیرهایتآرامش خوابم ...

﷽دفتر‌ صبحاز سطری شروع می‌شود كه به نام بزرگ تو تكيه كرده اس...

ای شرقی قشنگ! که شعرم برای توستدر بیت بیت هر غزلم رد پای توس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط