{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 2
جونگکوک"
از پله رفتم بالا و تو یه اتاق خودمو روی تخت پرت کردم بدجور حالم بد بود..... علائم و زدم توی گوشی یه جستجو کردم که با فهمیدنش چشمام گرد شد!! داروی ت. ح. ر. ی. ک بود!!!!
کی میتونه همچین غ. ل. ط. ی بکنه؟!!
هرچی میگذشت حالم بدتر میشد رفتم حموم و یه دوش آب سرد گرفتم ولی مثل اینکه تاثیری نداشت
"ویو الینا"
کم کم حالش بد شد و دارو داشت علائم خودشو نشون میداد... بلاخره حالش بد شد و رفت
وارد یکی از اتاقا شد پشت سرش راه افتادم....
الان وقتش بود من برم
یه لباس خ. و. ا. ب. که باز بود و پوشیدم
رژ قرمزمو و برداشتم و دو سه باز رو ل. ب. ا. م کشیدم
داخل اتاق شدم
"ویو جونگکوک"
اصلا حالم خوب نبود یهو یکی وارد اتاق شد درست نمیتونستم بفهمم کیه ولی زن بود کم کم داشت نزدیکم میشد وقتی اومد نزدیک دیدم......
الینا بود با یه لباس خیلی باز پس بگو این ه.ر.ز.ه. بازیا از این بر میاد اینم اثباتش حتما میخواد باهاش........... داشته باشم
تا اون چیزی که میخواد عملی بشه
نزدیک شد در گوشم آروم گفت
نمیخوای این ع. ط. ش و خاموش کنی؟!(با عشوه خرکی)
" جونگکوک"
به عقب پسش زدم
دیونه شدی؟؟؟!!(با داد)
حالم خیلی بد بود و به سختی داشتم مقاومت میکردم
همینجا نگیرم ن***ک***ن***م***ش دختره........ استغفرالله
هرچی من میخوام چیزی نگم...
دو سه قدم رفت عقب ولی انگار ول کنم نبود.و باز اومد خودشو بهم چسبوند که....

نظراتونو بگین❤
فعلا شرایط نداره 🥰
دیدگاه ها (۱)

پارت 1

حـق.... 💔

(ویو فردا صبح)(ویو کوک)ساعت شش صبح بود بلند شدم دیدم ته جفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط