{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودیم‌‌

بچه که بودیم‌‌
" دل دردها "
را به زبان گریه میگفتیم
همه میفهمیدن

اما الآن که بزرگ شدیم
" درد دلها "
را به هر زبانی میگوئیم
کسی نمیفهمد


#خاص
دیدگاه ها (۱۱)

‍ روزی به خانه ام می آیی شمعدانی ها راپشت پنجره می گذارمعطر ...

💙👕پیراهن آبی ‌اش را که پوشید مطمئن شدم که بر خلاف همهآسمانِ ...

خانه ما دیوار نداردگاهی سر بزننترس...گرسنگی ما واگیر ندارد!

"روزگار"دوچرخہ یست،،،ڪہ همیشہ چرخشبر وفق "مراد"نمے چرخد !!!

اجباری...

پارت ۱۳۹پرش زمانی ///* الان دیگه تقریبا رسیده بودیم عمارت * ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط