{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

“وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم

“وقتی که ۴ سیب داشتیم و ما ۵ نفر بودیم
مادرم گفت:
“من سیب دوست ندارم”
ابوعلی‌سینا
دیدگاه ها (۱)

چه خوشبخت اند ..آنها که به پای هم پیر میشوند.. نه به دست هم....

روباهی از شتری پرسید: عمق این رودخانه چقدر است؟ شتر جواب ‌دا...

وقتی بچه بودم میگفتند :هر وقت به تنهایی توانستی بند کفشهایت ...

عمل جراحی جدا سازی موبایل از بدن به زودی در سراسر بیمارستانه...

دو شب پیش مهمون داشتیم من تو اتاق : از نقاشیم به شدت راضیم و...

رفیقم تقریباً چهارماه که رفته تهران منو اون از وقتی کلاس اول...

.وقتی دو نفر همدیگرو دوست داشته باشن...🥺نی نی هاشون خیلی قشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط