درووود
درووود
مادرم نماز میخواند و من اواز!
عقایدمان چقدر فرق دارد...
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را...
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده...
من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است...
او خدا را در کنج خانه و معجزه میبیند...
من خدا را درون خودم!در قطره ی باران!در بغض های پر از اشک...در شادی از ته دل!در ثانیه به ثانیه ی زندگیم!
او جلوی خدایش سجده میکند ولی من در اغوش خدایم ارام میگیرم...
نمی دانم...
خدای من واقعی تر است یا خدای او؟؟!!!
فریدون فرخزاد
مادرم نماز میخواند و من اواز!
عقایدمان چقدر فرق دارد...
او خدای خودش را دارد منم خدای خودم را...
خدای او بر روی قانون و قاعده است و از قدیم همین بوده...
من بر اساس نیازم و تجربیاتم است و هر روز کامل تر از دیروز است...
او خدا را در کنج خانه و معجزه میبیند...
من خدا را درون خودم!در قطره ی باران!در بغض های پر از اشک...در شادی از ته دل!در ثانیه به ثانیه ی زندگیم!
او جلوی خدایش سجده میکند ولی من در اغوش خدایم ارام میگیرم...
نمی دانم...
خدای من واقعی تر است یا خدای او؟؟!!!
فریدون فرخزاد
- ۱.۹k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط