{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمش
آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش

آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش
گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش

دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر
باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش

راه برم به سوی او شب به چراغ روی او
چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش

درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده
تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش

گر چه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد
زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش

تا به سحر بپایمش همچو شکر بخواهمش
بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش

خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش
کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش
دیدگاه ها (۷)

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

دام دگـر نهاده‌ام تـا کــه مگــر بگیرمشآنـک بجســت از کفــم ...

آنک به دل اسیرمش دردل و جان پذیرمشگر چه گذشت عمر من باز ز سر...

دام دگر نهاده‌ام تا که مگر بگیرمشآنک بجست از کفم بار دگر بگی...

آنکه به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش💚گر چه گذشت عمر من باز ز...

#عاشقانه_های_امیر_علی#شعر_های_زیبا_دلنشین#عاشقانه_های_من#زیب...

آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمشگر چه گذشت عـمر من باز ز ...

آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمشگر چه گذشت عمر من باز ز س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط