{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انصاف نیست در این شهر

انصاف نیست در این شهر
تلخی دو فنجان قهوه ؛
و سنگینیِ سکوتِ صندلیِ خالیِ
آن طرف میز را
من به تنهایی تحمل کنم!
دیدگاه ها (۲)

مرا ببخش از زلف های پریشانت؛دفتر شعری نوشتم وراهی شهر بی غزل...

ای کاش پایان این عاشقانه هاوخط به خط نوشتن از تو به نقطه ای ...

لعنت به تنهاییکه کوه را !رود می کند....

بعضی کار و حرفا یواشکیش خوبهمثل دوست داشتن یواشکی !یکی که فق...

فنجان قهوه، گرم است اما من لرزشِ سرمایی را در وجودم حس می‌کن...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

بدنم، دیگر متعلق به من نیست. انگار یک خانه‌ی قدیمی و متروکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط