{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه پدربزرگ را

خانه پدربزرگ را
دوست داشتم!!
ظهر که می شد بوی غذا
تمام اتاق را پر میکرد!
آفتاب روی
سفره ی مادربزرگ پهن میشد
و طعم غذا را دلچسب تر میکرد
کاش آنوقتها هیچ وقت تمام نمیشد.................!!!!
دیدگاه ها (۱۷)

آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات!!در یکی نامه محال است که تحری...

فراق از عمر می کاهد!!ای نامهربان رحمی................!!!

آسمان است دیگر...................!!

تنهایی.....................!!

💛📎هیچ زنی بی‌انگیزه صبح‌ها زود بیدار نمی‌شودچای دم نمی کندسف...

حمایت کنید.بازنشر دهید

یـادش بـخیـر 🌸🌸هر جمعه خونه "مادربزرگ" جمع می‌شدیمریز تا درش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط