سیلااااممم🎊🎊
سیلااااممم🎊🎊
دیدم چون شوما گوناه دارین براتون پارت جدید دادم(مغزم:زر میزنه از تهدید های شوما ترسید😂😂)
نام:اواز شیطان
پارت:4
*در هتل*
چارلی:خب الستور شروع کنیم؟
الستور:بله بانوی من
چارلی:الستور قبل از اینکه شوع کنیم جسارتا میشه یه سوال ازت بپرسم؟!
الستور:بفرمائید سرورم
چارلی:خب یه سوا_
راوی:چارلی تا اومد ادامه ی حرفشو بزنه نیفتی با سرعت نور از کنارش رد شد و این سرعت میخواست کاری کنه که چارلی بیوفته ولی...
در حال اوفتادن بود که الستور گرفتش و اون موقع چارلی کاملا داخل بغل الستور بود...
الستور:نیفتی اروم تر!!
نیفتی:ببخشید سوسکا داشتن از دستم فرار میکردن🐞
چارلی سریع خودشو جمو جور کرد و
چارلی با گونه های سرخ:ببخشید الستور معذرت میخوام🙇
الستور با ارامش همیشگی:اوو بانوی من چرا شما باید از من حقیر،معذرت خواهی کنید این برای من مثل این میمونه که اعتبارم رو در جهنم از دست بدم...
راوی:الستور ادامه داد...
الستور:بانوی من،چه چیزی میخواستید بپرسین؟
چارلی:ای وای!ببخشید یادم رفت
الستور:ایرادی نداره قشنگم
*در بقیه مکان های هتل*
هاسک:انجل،میتونی عین گناهکار؛کار انجام بدی؟💢💢
انجل:هی پیری خودتو اذیت نکن یه وقت سکته میکنی میوفتی رو دستمون😂😂*و بعد زد زیر خنده*
راوی:تا هاسک خواست جواب انجلو بده...
وگی:شما میتونید یه لحظه مثل سگ و گربه به جون هم نیوفتید؟!؟!؟ما کلی کار داریم وقت نداریم
هاسک:ابلیس اکبر💢💢...
وگی:قربان*منظورش لوسیفره* میشهه بریم بالا تزعینا_
راوی:لوسیفر حرف وگی را قطع کرد...
لوسیفر:باشه وگاتا(لوسیفر اسم کامل وگیو میگه)
راوی:آن دو،بال های خود را باز کردند و تزعینات بالای هتل
*یعنی مکان های که در ارتفاع بودن*
را انجام دادن
چری رو به انجل:هی انجی کمک نمیخوای؟
انجل نزدیک به گوش چری:من بتونم این پیری رو تحمل کنم؛کار ابلیسه
راوی:چری خندید
هاسک:هی!!
انجل:اوه اوه فهمید😂😂😂
وگی با اصبانیت محض:انجل!هاسک!
همو ول میکنین یا همین نیزمو بکنم تو_
انجل:هی هی باشه باشه ادامه نده
*این داستان ادامه دارد*
شرایط خاصی نداله😅
فقط ببشید کم بود
دیدم چون شوما گوناه دارین براتون پارت جدید دادم(مغزم:زر میزنه از تهدید های شوما ترسید😂😂)
نام:اواز شیطان
پارت:4
*در هتل*
چارلی:خب الستور شروع کنیم؟
الستور:بله بانوی من
چارلی:الستور قبل از اینکه شوع کنیم جسارتا میشه یه سوال ازت بپرسم؟!
الستور:بفرمائید سرورم
چارلی:خب یه سوا_
راوی:چارلی تا اومد ادامه ی حرفشو بزنه نیفتی با سرعت نور از کنارش رد شد و این سرعت میخواست کاری کنه که چارلی بیوفته ولی...
در حال اوفتادن بود که الستور گرفتش و اون موقع چارلی کاملا داخل بغل الستور بود...
الستور:نیفتی اروم تر!!
نیفتی:ببخشید سوسکا داشتن از دستم فرار میکردن🐞
چارلی سریع خودشو جمو جور کرد و
چارلی با گونه های سرخ:ببخشید الستور معذرت میخوام🙇
الستور با ارامش همیشگی:اوو بانوی من چرا شما باید از من حقیر،معذرت خواهی کنید این برای من مثل این میمونه که اعتبارم رو در جهنم از دست بدم...
راوی:الستور ادامه داد...
الستور:بانوی من،چه چیزی میخواستید بپرسین؟
چارلی:ای وای!ببخشید یادم رفت
الستور:ایرادی نداره قشنگم
*در بقیه مکان های هتل*
هاسک:انجل،میتونی عین گناهکار؛کار انجام بدی؟💢💢
انجل:هی پیری خودتو اذیت نکن یه وقت سکته میکنی میوفتی رو دستمون😂😂*و بعد زد زیر خنده*
راوی:تا هاسک خواست جواب انجلو بده...
وگی:شما میتونید یه لحظه مثل سگ و گربه به جون هم نیوفتید؟!؟!؟ما کلی کار داریم وقت نداریم
هاسک:ابلیس اکبر💢💢...
وگی:قربان*منظورش لوسیفره* میشهه بریم بالا تزعینا_
راوی:لوسیفر حرف وگی را قطع کرد...
لوسیفر:باشه وگاتا(لوسیفر اسم کامل وگیو میگه)
راوی:آن دو،بال های خود را باز کردند و تزعینات بالای هتل
*یعنی مکان های که در ارتفاع بودن*
را انجام دادن
چری رو به انجل:هی انجی کمک نمیخوای؟
انجل نزدیک به گوش چری:من بتونم این پیری رو تحمل کنم؛کار ابلیسه
راوی:چری خندید
هاسک:هی!!
انجل:اوه اوه فهمید😂😂😂
وگی با اصبانیت محض:انجل!هاسک!
همو ول میکنین یا همین نیزمو بکنم تو_
انجل:هی هی باشه باشه ادامه نده
*این داستان ادامه دارد*
شرایط خاصی نداله😅
فقط ببشید کم بود
- ۷۶
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط