به من اونکه بدی آموخت توبودی
به من اونکه بدی آموخت توبودی
من وآتیش زدوسوخت توبودی
اونکه باتیره به زهرآلوده ی عشق
دل ودیدم روبهم دوخت تو بودی
اونکه باشعبده بازی به نیرنگ
لب فریادم رو دوخت توبودی
آخره این قصه ی ما ازخوده ما
ازابتدا پیدابود نیرنگ بود رئیابود
دشمن ماازخوده ما هرلحظه
بین مابود باما بود از مابود
تومن روبه بازی تلخی گشوندی
که ندونسته به انتها رسوندی
من به خواب تو،توجادوشده خواب
دشمن مارو سره سفره نشوندی
اونکه دل قصهاباخت توبودی
خونمون رو روی آب ساخت تو بودی توبودی......
من وآتیش زدوسوخت توبودی
اونکه باتیره به زهرآلوده ی عشق
دل ودیدم روبهم دوخت تو بودی
اونکه باشعبده بازی به نیرنگ
لب فریادم رو دوخت توبودی
آخره این قصه ی ما ازخوده ما
ازابتدا پیدابود نیرنگ بود رئیابود
دشمن ماازخوده ما هرلحظه
بین مابود باما بود از مابود
تومن روبه بازی تلخی گشوندی
که ندونسته به انتها رسوندی
من به خواب تو،توجادوشده خواب
دشمن مارو سره سفره نشوندی
اونکه دل قصهاباخت توبودی
خونمون رو روی آب ساخت تو بودی توبودی......
- ۷۰۵
- ۲۰ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط