وقتی کاچان او حرفو زد دکو سرخ شد و کاچان اونو بغل کرد و ...
وقتی کاچان او حرفو زد دکو سرخ شد و کاچان اونو بغل کرد و صورتشو داخل بغل دکو قایم کرد و هیچی نگفت از زبون دکو : وقتی کاچان اون کار رو کرد بلند شدم و با هم رفتیم داخل اتاق از زبون نویسنده : دیگه خودتون میدونید چی شد 🫣 فردا صبح : کاچان داشت داخل آشپز خونه صبحانه درست میکرد دکو داخل اتاق هنوز خواب بود وقتی کاچان مارش تموم شد رفت داخل اتاق و گفت از زبون کاچان : پاشو فرشته کوچولوی من دکو بدون اینکه چیزی بگه با چشم های خسته بیدار شد اما ی چیزی رو هنوز درک نمیکرد که بعد از اون شب کاچان چرا آنقدر خوب باهاش حرف میزنه دکو هنوز داخل تخت نشسته بود و چشمش رو میمالید و در همون لحظه دکو رو بغل کرد و به آشپز خونه برد قبل از اینکه دکو بخواد حرف بزنه کاچان موهای دکو رو زد بالا و پیشونیش رو بوسید دکو سرخ شد کاچان گفت : عزیز دلم چی میخوای بخوری دکو گفت از زبون دکو : ام چیره خوب میتونم ی سوال بپرسم از زبون کاچان : بپرس عزیزم از زبون دکو : کاچان چرا از دیشب آنقدر بهم احترام میزاری از زبون کاچان : خب چون تونستم عشقمو بهت بگم از زبون دکو : یعنی الان ما از زبون کاچان : آره خب چیه مگه ولی اگر دوست نداری بقیه بدونن خب نمیگیم جلوی بقیه هم همون دکو صدات میزنم باشه از زبون دکو : ممنونم کاچان
اینم از پارت نمیدونم چندم 😶
اینم از پارت نمیدونم چندم 😶
- ۲.۲k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط