{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو در

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو درباره ی صورتت خیالبافی می کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است. و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آیینه ای در برابرت می گیرد.
وحشت خودت را مجسم کن! تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست.

جاودانگی
#میلان_کوندرا
دیدگاه ها (۱)

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

#Repost orstu.ir منبع ——همه به همه‌چیز وصل‌اند... اما هنوز آ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

پروانه جان

سلام سلام خوشگلا، این دوستمون داره به فیکشن جذاب از جونکوک م...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آیینه نباشد. تو دربار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط