{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت6
چشمانی همچو خون
کیریشیما: المایت میشه یک لحظه بیاین؟
المایت: امدم کیریشیمای جوان
المایت رفت و من دوباره تنها شدم. رو نیمکت نشستم و مثل همیشه به کاتسوکی خیره شدم. مثل همیشه با خنده شبطانی سنگ هارو خورد میکرد. واقعا نمیدونستم چم شده بود. صبر کن ببینم، نکنه من عاسق کاتسوکی سده باشم؟ سعی کردم این فکر رو از ذهنم بیرون کنم ولی مگه میشد؟ فکرش مثل خر خره روی ذهنم بود. اگر عاشقش باشم چی؟
اگر بهش بگم و اون قبول نکنه جی؟ چه خاکی رو سرم بریزم؟ فکر کردن و تموم کردم و دوباره به ماتسوکی خیره شدم. باید قبول میکردم که دوسش دارم. لبخند زدم. اخه جرا باید عاشق یک ادم دیوونه روانی باشم. اکر کاتسوکی حرفای تو ذهنمو میشنید منو زنده زنده منفجر میکرد. با این فکرم قهقهه زدم. همه متوجه من شدن، حتی کاتسوکی
کاتسوکی: اون نفله رو نگا جنی شده خودش میخنده و قهقهه میزنه
با این حرف کاتسوکی بیشتر خندیدم کسی که دوسش دارم درباره من حرف زده. داشتم بال در میاوردم. قبول کردم که دوسش دارم عاشقشم. این زنگ تموم شد. به سمت کلاس رفتم همه بهم چپ چپ نگاه میکردن دلیلشو میدونستم. به خاطر قهقهه هام بود. سر جام نشستم کاتژوکی هم نشست. سعی کردم بحث رو باز کنم: ام کاتسوکی، میتونی این مسئله رو بهم یاد بدی؟
دیدگاه ها (۲)

شباهت اصلا 100 از 100😂دنیایی از انیمه های مختلف🌀💤به جمع ما ب...

پروفایل عوض شد گممون نکنید

وایب کلاسیک میدهه 🫠دنیایی از انیمه های مختلف🌀💤به جمع ما بپیو...

وضعیت من با دوستام🤣دنیایی از انیمه های مختلف🌀💤به جمع ما بپیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط