پارت۷
پارت۷
اسم سوکوکو:کدمن
حالا فقط پل ورلن و رئیس در اتاق تنها مانده بودند. پل غرق در افکارش بود که صدای رئیس او را به خود آورد:
«پل، سرم را تزریق کردی؟»
پل ورلن لرزشی خفیف در صدایش حس کرد: «قربان… حقیقت این است که میخواهم او زنده بماند و زجر بکشد. مرگ، هدیهای است که نمیخواهم به او بدهم؛ او باید دردِ خالص را بچشد.»
رئیس با قدمهایی آرام به سمت پل آمد. سایهاش روی صورت پل افتاد: «آیا من تو را استخدام کردم که در مورد نحوهی تقاصِ گناهانِ دیگران تصمیم بگیری؟ خودت بهتر میدانی که صاحبانِ موهبت به این سادگی نمیمیرند. تاکید کرده بودم سرم را تزریق کنی، احمق! میدانی پیدا کردنِ دوبارهاش چقدر هزینهبر و دردسرساز است؟»
پل ورلن، با نگاهی که آمیخته به کینهای قدیمی و دردی کهنه بود، پاسخ داد: «حق با شماست، اما آیا انتقام گرفتن به قیمتِ سادگی، منطقی است؟
اسم سوکوکو:کدمن
حالا فقط پل ورلن و رئیس در اتاق تنها مانده بودند. پل غرق در افکارش بود که صدای رئیس او را به خود آورد:
«پل، سرم را تزریق کردی؟»
پل ورلن لرزشی خفیف در صدایش حس کرد: «قربان… حقیقت این است که میخواهم او زنده بماند و زجر بکشد. مرگ، هدیهای است که نمیخواهم به او بدهم؛ او باید دردِ خالص را بچشد.»
رئیس با قدمهایی آرام به سمت پل آمد. سایهاش روی صورت پل افتاد: «آیا من تو را استخدام کردم که در مورد نحوهی تقاصِ گناهانِ دیگران تصمیم بگیری؟ خودت بهتر میدانی که صاحبانِ موهبت به این سادگی نمیمیرند. تاکید کرده بودم سرم را تزریق کنی، احمق! میدانی پیدا کردنِ دوبارهاش چقدر هزینهبر و دردسرساز است؟»
پل ورلن، با نگاهی که آمیخته به کینهای قدیمی و دردی کهنه بود، پاسخ داد: «حق با شماست، اما آیا انتقام گرفتن به قیمتِ سادگی، منطقی است؟
- ۲۸۵
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط