{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی‌دانم چرا می‌گویم، آه از دست تو !

نمی‌دانم چرا می‌گویم، آه از دست تو !
دست‌های تو، زیباترین فعل‌ها را رقم میزدند !
نوازش می‌کردند، شعر می‌نوشتند
آهنگ می‌نواختند، چای می‌ریختند
دست‌های تو، رفیقِ صمیمیِ دست‌های من ،
اما ...
آه از پاهای تو !
چه ساده رفتند ...
#روزبه_معین
دیدگاه ها (۱)

بازنده منم که در را باز میگذارمشاید که باز گردی …دزد هم که ب...

عاشقی را چه نیازست به توجیه و دلیلکه تو ای عشقهمان پرسش بی ز...

گاهی دلت می‌خواهد در شلوغیروزگارش بیاید تنگ در آغوشت بگیرد ب...

تنهایی رفتن سخت نیست ولی ؛ما اینهمه راه رو باهم اومدیم ؛تنها...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

کِی رفتی؟یادم نیست...فقط می دانم سالهاست که نیستی، سالهاست ک...

🌙✨ قبل از اینکه امشب چشمانت را ببندی... ✨🌙یک نفس عمیق بکش......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط