{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی داداشهاتن و دکترن و تو نریض شدی و قرص و شربت کارساز

وقتی داداش‌هاتن و دکترن و تو نریض شدی و قرص و شربت کارساز نیست(درخواستی)

**نامجون:**
ا/ت! بیا اینجا…
ببین… ببین این چسب‌زخم رو!
روش یه دایناسور کشیدم… اسمشو گذاشتم «دینو-بدون‌درد».
اگه نیای، مجبور میشم دایناسور رو ببرم پیش خودم… بعد یهو از شدت تنهایی فرار می‌کنه و میفته تو چاه خونه همسایه!

ا/ت: یعنی چی؟
نامجون: یعنی اگه نیای، یه دایناسور مسئولیتش میوفته گردن تو…
ا/ت: پس من اصلا نمیام که مسئولیتش هم با من نباشه!!
نامجون: …اشتباه گفتی… 😐

---

**جین:**
ا/ت ببین چی ساختم!
(یه کاسه‌ی سوپ آورده ولی شکلش به‌شدت مشکوکه)
سوپ مخصوصِ نینجاها. هر کی بخوردش، ۱۰۰٪ سریع‌تر خوب میشه!

ا/ت: این چرا صورتیه؟
جین: چون… چون…
(به آشپزخونه نگاه می‌کنه، زیر لب) رنگ خوراکی آبی رو پیدا نکردم…
ولی مهم نیست! طعمش… احتمالا خوبه.
فقط قبلش باید آمپول بزنی که سوپ فعال شه!

ا/ت: یعنی سوپ برای فعال شدن باتری می‌خواد؟
جین: دقیقا! ما سوپ‌های کمکی داریم، تو نداری؟؟

---

**یونگی:**
(در حالی که یه بالش بغل کرده اومده)
ا/ت… من سه ساعت خوابیدم تا انرژی بگیرم و بهت بگم این آمپول درد نداره.
*سه ساعت.*
الان انرژی کافی دارم که راستشو بگم.
اگه نزنی… مجبور میشم *خودم* آمپولو بزنم تو بالش… و بالش بیچاره دیگه بالش نیست… "شهیدِ سلامتی" میشه…

ا/ت: چرا بالش؟
یونگی: چون تو فرار می‌کنی و فقط بالش همیشه اینجاست!

---

**جیهوپ:**
ا/ت!
ببین این کارتِ خریدِ منه…
روی حالت VIP گذاشتم…
می‌تونی بری هر چی خواستی بخری…
تنها مشکلی که وجود داره اینه که…
(با جدیت)
کارت رمز داره، و رمز فقط بعد از تزریق فعال میشه!

ا/ت: چرا کارت رمز داره ولی تزریق فعالش می‌کنه؟
جیهوپ: تکنولوژی جدید… هوشمنده… حرف گوش می‌کنه…
(کارت رو نزدیک گوشش می‌گیره)
بگو «هوپ-سرور فعال شو!»
کارت: …
جیهوپ: دیدی؟ قهر کرده چون تزریق نکردی!

---

**جیمین:**
(با یه نگاه جدی، دست‌به‌سینه)
ا/ت.
لطفاً بیا.
من نه شکلات دارم، نه بازی، نه هیچی.
فقط یه آمپول دارم.
ولی…
(یکهو لبخند کیوت می‌زنه)
اگه دو دقیقه بیای پیشم، قول میدم موقع تزریق با صدای «پَف پَف» حواس‌تو پرت کنم که نخندی!

ا/ت: پَف پَف؟!
جیمین: آره! اینجوری: پَف—پَف—پَـــف!!!
ا/ت: 😭😭😭 تو داری مسخره‌م می‌کنی؟
جیمین: نه! دارم نجاتت میدم!

---

**تهیونگ:**
(با یک تخته‌سفید وارد میشه)
ا/ت، نگاه کن.
من نقشه‌ی فرار تو رو کشیدم.
اینجا اتاق توئه.
اینجا دالون مخفیه.
اینجا جاییه که من وایسادم تا بگیرمت.
اینجا هم تختیه که باید آمپول بزنی روش.

ا/ت: چرا نقشه‌ی فرار برای اینه که گیرم بندازی؟
تهیونگ: چون تو هر دفعه فرار می‌کنی، من هر دفعه نقشه بزرگ‌تر می‌کشم.
این یکی نسخه ۴.۰ هست. آپدیت شده!
داریم به مرحله‌ی «گیرت بیارم» نزدیک می‌شیم.

---

**جونگ‌کوک:**
(با جدیت کامل وارد میشه، انگار فینال جام جهانیه)
ا/ت…
ما باید اینو مثل یه مسابقه حل کنیم.
اگه آمپول نزنی…
من مجبور میشم *خودم* بزنم… و می‌دونی چی میشه؟
من می‌ترسم از آمپول.
پس احتمالا دستم می‌لرزه و آمپول میره تو دیوار.

ا/ت: خب چرا من؟
جونگ‌کوک: چون تو تنها کسی هستی که از من کمتر می‌ترسی!
و اگر نذاری بزنم، مجبور میشم «مود خرگوشِ خشمگین» فعال کنم!
(با چشم‌های گرد ادا درمیاره)
یعنی چی؟
جونگ‌کوک: یعنی میام می‌گم:
«ا/ت، سه… دو… یک… یا میای، یا میام!!»

ا/ت: 😳😳😳
جونگ‌کوک: البته اگه بیای، بعدش پیتزا سفارش می‌دم.
اگه نیای…
پیتزا رو بدون تو می‌خورم.
با نوشابه.
خنـــدون.
خیلی خندون.

ا/ت: این بدترین تهدیدی بود که شنیدم.




بچه ها از امروز ادامه ی داستان <<پرونده ی باز.....؟>> رو براتون میذارم 🩷🩷
دیدگاه ها (۲)

بس کنید دیگه...... واقعا جون کسی رو گرفتن لذت داره براتون؟

خوب بخوابی عزیزم🩷🩷

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط