{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این دل چو شب جوانی و راحت و تاب

این دل چو شب جوانی و راحت و تاب
از روی سپیده‌دم برافکند نقاب

بیدار شو این باقی شب را دریاب
ای بس که بجویی و نیابیش به خواب


انوری
دیدگاه ها (۱۱)

ای گوهر تو بر آفرینش غالبچون رحمت ایزد همه خلقت طالباز جملهٔ...

جرم رهی دوستی روی تستآفت سودای دلش موی تستدل نفس از عشق تو ت...

ای هجر مگر نهایتی نیست تراوی وعدهٔ وصل غایتی نیست تراای عشق ...

جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز رازنگیان سجده برند آن زلف ج...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

در جنبش اندرآور زلف عبرفشان رادر رقص اندرآور جان‌های صوفیان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط