{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛
اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی وشما دوست گلم یکی از اون سنگهای قیمتی هستید....مرسی بابت مهربونیت ی دنیا سپاس.
دیدگاه ها (۱۲)

مگر می‌‌شود شب باشد و تو در خاطرم نباشی!؟میبینمت،بیش‌تر از ت...

دراین دنیا دو چیزبهترین هستند:زیستن از سر شوقو خندیدن از تـہ...

عشق فقط پرسپولیس❤

شب تولدم پارت 55فصل دوم پارت 26جونگ کوک: داری دیوونم میکنی ا...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط