{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بس کن ای شیخ مرا منع زِ میخانه مکن

بس کن ای شیخ مرا منع زِ میخانه مکن
زهر مار این دو سه تا ساغر و پیمانه مکن

مده هشدار تو از قعر جهنم بس کن
خود خرابیم! شرر بر دل دیوانه مکن

کم بگو از عسل و جنت و فردوس برین
کم فریبم بده و وعده ی رندانه مکن

حوریِ نقد در این شهر فراوان شده است
وعده ی نسیه به هر جاهل و فرزانه مکن

رفته از دست من ای شیخ نگارم، تو دگر
منع از ساقی و از ساغر مستانه مکن

برو ای شیخ بگو نزدِ رقیب از قولم
لطف کن زلفِ دلارامِ مرا شانه مکن ...
دیدگاه ها (۳)

میخواستم کمیفقط کمی !دوستت داشته باشم ...از دستم در رفتعاشقت...

نمی خواستم ناراحتت کنم،اماانگار کردم!با دوست داشتن ِ زیادمبا...

سلام ، صبح همگی بخیر ...

کسی شبیه تو از پشت پنجره رد شدچنان به یاد تو بودم که حال من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط