پارت
پارت ۳ 😎
شدو ادامه حرفش: کمکم کنید برم به جهان خودم
ناکلز: باش ولی اگر بهدرد نخوری میندازمت ت آب
شدو :شنا بلدم
ناکلز : حالا یه کاریش میکنم
از زبون سونیک
وقتی شدو افتاد توی اون پرتال خیلی ترسیده بودم که الان کجاست جای امنیه و چی کار میکنه از استرس داشتم میمردم و داستان پرتال و اینکه شدو افتاد توس رو برای بچه حا تعریف کردم
سیلور: من نمیتونم توی جهان های دیگه برم واینکه رنگ پرتال رنگش چرنگی بود
سونیک : درست یادم نمیاد ولی تو مایه های سفید ومشکی بود
سیلور : سفید ومشکی اممم یادمه یکی بود که پرتال سفید ومشکی درست میکرد
سونیک : یعنی اون چرا میخواسته شدو رو توی دنیای دیگه بندازه
رژ: شاید میخواسته از دست یه بی عصاب راحت بشه
امی : خنده دار نیست
رژ : خواستم جوو عوض بشه جنبه ندارین ها
ناکلز: آخه الان و قت شوخیه
رژ : حالا هرچی ( هففف کشیدن)
تیلز : (نگاه کردن به سیلور) اون کسی که میگی کجا زندگی میکنه
سیلور : یه جورایی بین زمان حال و آینده اسمش لوناست ویه خارپشت من و اون پارسال آشنا شدیم دختر خوبیه نمیخورد بخواد کسیو تو پرتال بکشه معلون نیست الان کجاست نمیدنم باید چی کار کنم
تیلز : وهم منم فکرکنم بتونم ردشون بزنم
امی: سونیک کجاست
ناکلز : الان اینجا بود
(تمام بچه ها دنبال سونیک میگشتن که تیلز سونیک رو پیدا کرد)رو ی سخرهی بلند داشت به غروب آفتاب نگاه میکرد واشک میریخت
تیلز : چیزی شده
سونیک: به نظرت چی شده
تیلز : خوب ب راستش سیلور داره سعی میکنه دنبال لونا میگرده
سیلور ( باداد ) بچها بچه ها من
شدو ادامه حرفش: کمکم کنید برم به جهان خودم
ناکلز: باش ولی اگر بهدرد نخوری میندازمت ت آب
شدو :شنا بلدم
ناکلز : حالا یه کاریش میکنم
از زبون سونیک
وقتی شدو افتاد توی اون پرتال خیلی ترسیده بودم که الان کجاست جای امنیه و چی کار میکنه از استرس داشتم میمردم و داستان پرتال و اینکه شدو افتاد توس رو برای بچه حا تعریف کردم
سیلور: من نمیتونم توی جهان های دیگه برم واینکه رنگ پرتال رنگش چرنگی بود
سونیک : درست یادم نمیاد ولی تو مایه های سفید ومشکی بود
سیلور : سفید ومشکی اممم یادمه یکی بود که پرتال سفید ومشکی درست میکرد
سونیک : یعنی اون چرا میخواسته شدو رو توی دنیای دیگه بندازه
رژ: شاید میخواسته از دست یه بی عصاب راحت بشه
امی : خنده دار نیست
رژ : خواستم جوو عوض بشه جنبه ندارین ها
ناکلز: آخه الان و قت شوخیه
رژ : حالا هرچی ( هففف کشیدن)
تیلز : (نگاه کردن به سیلور) اون کسی که میگی کجا زندگی میکنه
سیلور : یه جورایی بین زمان حال و آینده اسمش لوناست ویه خارپشت من و اون پارسال آشنا شدیم دختر خوبیه نمیخورد بخواد کسیو تو پرتال بکشه معلون نیست الان کجاست نمیدنم باید چی کار کنم
تیلز : وهم منم فکرکنم بتونم ردشون بزنم
امی: سونیک کجاست
ناکلز : الان اینجا بود
(تمام بچه ها دنبال سونیک میگشتن که تیلز سونیک رو پیدا کرد)رو ی سخرهی بلند داشت به غروب آفتاب نگاه میکرد واشک میریخت
تیلز : چیزی شده
سونیک: به نظرت چی شده
تیلز : خوب ب راستش سیلور داره سعی میکنه دنبال لونا میگرده
سیلور ( باداد ) بچها بچه ها من
- ۳.۹k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط