آمد و از عاشقی دم زد ولی شیدا نبود
آمد و از عاشقی دم زد ولی شیدا نبود
تلخی این روزها از ظاهرش پیدا نبود
قلب من همچون بهاران می تپید از عشق او
صورتش زیبا ولیکن سیرتش زیبا نبود
نورِ چشمان،گرمی دستان،تن تب دارِ او
قصر رنگین خواب من،کاش آخرین رویا نبود
چشمه ی چشمانِ من مانندِ رودِ نیل بود
حقِ اعجازِ عصا بر گردن موسیٰ نبود
من که می دانستم او هرگز نمی ماند ولی
وقتِ رفتن بود او در عشق بی پروا نبود
ناله ام چون لاله روئید و جهانم آتشین
چون غروبی شد طلوعم او دلش با ما نبود
تلخی این روزها از ظاهرش پیدا نبود
قلب من همچون بهاران می تپید از عشق او
صورتش زیبا ولیکن سیرتش زیبا نبود
نورِ چشمان،گرمی دستان،تن تب دارِ او
قصر رنگین خواب من،کاش آخرین رویا نبود
چشمه ی چشمانِ من مانندِ رودِ نیل بود
حقِ اعجازِ عصا بر گردن موسیٰ نبود
من که می دانستم او هرگز نمی ماند ولی
وقتِ رفتن بود او در عشق بی پروا نبود
ناله ام چون لاله روئید و جهانم آتشین
چون غروبی شد طلوعم او دلش با ما نبود
- ۳۴۵
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط