{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ آمد و از عاشقی دم زد ولی شیدا نبود

‍ آمد و از عاشقی دم زد ولی شیدا نبود
تلخی این روزها از ظاهرش پیدا نبود

قلب من همچون بهاران می تپید از عشق او
صورتش زیبا ولیکن سیرتش زیبا نبود

نورِ چشمان،گرمی دستان،تن تب دارِ او
قصر رنگین خواب من،کاش آخرین رویا نبود

چشمه ی چشمانِ من مانندِ رودِ نیل بود
حقِ اعجازِ عصا بر گردن موسیٰ نبود

من که می دانستم او هرگز نمی ماند ولی
وقتِ رفتن بود او در عشق بی پروا نبود

ناله ام چون لاله روئید و جهانم آتشین
چون غروبی شد طلوعم او دلش با ما نبود
دیدگاه ها (۲)

ﺯﻧﻰ ﻛﻪ ﮔﻠﻮﺑﻨﺪﻯ ﺍﺯ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﺎﺭﻧﺞ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﺩﻭ ﺭﻳﺤﺎﻥ ﻭ ﻧﻌﻨﺎ ﺩﺭ ﺑ...

همیشهکسی را برای دوست داشتن انتخاب کن کهاونقدر قلبش بزرگ باش...

می توﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮدمردم ﺷﻬﺮ ﻭﻟﯽ می گوﯾﻨﺪ:ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻧﮕﺎﺭ...

شهامت میخواهد گفتنش دوستت دارم را میگویمشجاعت میخواهد !گفتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط