{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من با تو…حکایت قهوه ایست که با یاد تو تلخ تلخ نوشید

حکایت من با تو…حکایت قهوه ایست که با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم…که با هرجرعه، بسیار اندیشیدم

که این طعم را دوست دارم یا نه…؟

و آنـقــــدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم….

تمام که شد فهمیدم باز قهوه تلخ میخواهم

حتی تلخ تلخ…....
دیدگاه ها (۴)

.

.

.

.

خوب امروز یه فرد خیلی خاص متولد شده که با متولد شدنش دنبامو ...

خب کارلوی عزیزم امروز میشه سه ماه که دوستیم میدونی این سه ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط