{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من با تو…حکایت قهوه ایست که با یاد تو تلخ تلخ نوشید

حکایت من با تو…حکایت قهوه ایست که با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم…که با هرجرعه، بسیار اندیشیدم

که این طعم را دوست دارم یا نه…؟

و آنـقــــدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم….

تمام که شد فهمیدم باز قهوه تلخ میخواهم

حتی تلخ تلخ…....
دیدگاه ها (۴)

.

.

.

.

شیرین فرهاد

همخونه اجباری... پارت 31."ویو پارک دوین"صبح...ساعت هفت و نیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط