بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت پنجم :
در یک چنین وضعى کمی همراهان و قرار گرفتن در نقطه ضعف ظاهری امام و قوت دشمن شما ببینید لحن یک آدم چگونه خواهد بود. حالا هم فرمانده همان لشکرى که على الظاهر پیروز هست آمده توى خیمهامام حسین، صحبتى که بین اینها خواهد گذشت چگونه است؟
قاعدتاً این صحبت این خواهد بود که او ملامت کند، آقا چرا آمدى؟ حضرت هم بگویند دیگر حالا شده، یک کارى بکنیم، فلان. مىبینیم درست به عکس است. وقتى مىآید توى خیمه امام حسین، امام حسین سؤال مىکنند یابنسعد! تو چرا حاضر نیستى که با ما حرکت کنى، قیام کنى؟ او مىگوید که من بچههایم در آن جایند و گیر مىافتند. حضرت مى گویند: برو، پس نجنگ با ما، از فرمان عبیدالله سر باز بزن. مىگوید نمى توانم، مىترسم، به من حمله مى کنند، مالم را مى گیرند. یعنى حضرت او را در موضع انفعال قرار مىدهد. به او اعتراض مىکند و او در صدد عذرخواهى از امام حسین بر مىآید. یک چنین روحیه قوى و محکمى.
بعضی بیخیال هم نیستند لکن سهلاندیشند، عمق مسائل را نمی فهند.وقتی صحبت مذاکره می شود، میگویند آقا شما چرا با مذاکره با آمریکا مخالفت میکنید؟
خب امیرالمؤمنین هم مذاکره کرد با فلانکس، امام حسین هم مذاکره کرد. خب اینها نشان دهنده سهل اندیشی است، نشان دهنده نرسیدن به عمق مسئله است. اینجور نمیشود مسائل کشور را تحلیل کرد؛ با این نگاه عامیانه و ساده اندیشانه نمی شود به مصالح کشور رسید.
اوّلاً امیرالمؤمنین که با زبیر یا امام حسین که با ابنسعد حرف میزند، او را نصیحت میکند؛ بحث مذاکره به معنای امروزی نیست؛ مذاکره امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر. امیرالمؤمنین با زبیر معامله میکرد که یک چیزی بده، یک چیزی بگیر؟ امام حسین با ابنسعد معامله میکرد که یک چیزی بده یا یک چیزی بگیر؟ هدف این بود؟ تاریخ را اینجور میفهمید؟! زندگی ائمّه را اینجور تحلیل میکنید؟ (ادامه دارد...)
پاسخ قسمت پنجم :
در یک چنین وضعى کمی همراهان و قرار گرفتن در نقطه ضعف ظاهری امام و قوت دشمن شما ببینید لحن یک آدم چگونه خواهد بود. حالا هم فرمانده همان لشکرى که على الظاهر پیروز هست آمده توى خیمهامام حسین، صحبتى که بین اینها خواهد گذشت چگونه است؟
قاعدتاً این صحبت این خواهد بود که او ملامت کند، آقا چرا آمدى؟ حضرت هم بگویند دیگر حالا شده، یک کارى بکنیم، فلان. مىبینیم درست به عکس است. وقتى مىآید توى خیمه امام حسین، امام حسین سؤال مىکنند یابنسعد! تو چرا حاضر نیستى که با ما حرکت کنى، قیام کنى؟ او مىگوید که من بچههایم در آن جایند و گیر مىافتند. حضرت مى گویند: برو، پس نجنگ با ما، از فرمان عبیدالله سر باز بزن. مىگوید نمى توانم، مىترسم، به من حمله مى کنند، مالم را مى گیرند. یعنى حضرت او را در موضع انفعال قرار مىدهد. به او اعتراض مىکند و او در صدد عذرخواهى از امام حسین بر مىآید. یک چنین روحیه قوى و محکمى.
بعضی بیخیال هم نیستند لکن سهلاندیشند، عمق مسائل را نمی فهند.وقتی صحبت مذاکره می شود، میگویند آقا شما چرا با مذاکره با آمریکا مخالفت میکنید؟
خب امیرالمؤمنین هم مذاکره کرد با فلانکس، امام حسین هم مذاکره کرد. خب اینها نشان دهنده سهل اندیشی است، نشان دهنده نرسیدن به عمق مسئله است. اینجور نمیشود مسائل کشور را تحلیل کرد؛ با این نگاه عامیانه و ساده اندیشانه نمی شود به مصالح کشور رسید.
اوّلاً امیرالمؤمنین که با زبیر یا امام حسین که با ابنسعد حرف میزند، او را نصیحت میکند؛ بحث مذاکره به معنای امروزی نیست؛ مذاکره امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر. امیرالمؤمنین با زبیر معامله میکرد که یک چیزی بده، یک چیزی بگیر؟ امام حسین با ابنسعد معامله میکرد که یک چیزی بده یا یک چیزی بگیر؟ هدف این بود؟ تاریخ را اینجور میفهمید؟! زندگی ائمّه را اینجور تحلیل میکنید؟ (ادامه دارد...)
- ۵۰
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط