{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟

💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟
بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم
از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو
حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم

ای کِشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز
روزی که تورا نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

فاضل_نظری
💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟 💟
دیدگاه ها (۱)

💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 😙 😙 😙 😙 😙 😙 😙 😙 😙 بعد عمری دست دور گردنت، جای...

👈 🍎 🍎 🍎 🍎 🍎 مرز در عقل و جنون باریک استکفر و ایمان چه به هم...

💕 جمعه یعنی روی مه سیمای توحس خوب عاشقی هم پای تو💕 💕 جمعه...

✨ ✨ باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شدماه روی تو در این آینه ه...

#شعر_معاصر 🕊بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرمبر شانه تنهایی ...

تو را کُشتند و آغشتند با خونْ حیرت ما را تماشا کن سکوت یاوۀ ...

🔻 اِنَّ اللَّه غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیورٍ*تو را کشتند و آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط