{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشته

دلنوشته :
سرم رادر تاریکی گودال فرو میبرم .لباس سکوت برتن میکنم ودیگر به تونمیگویم بمان..کنار میروم تاراه زندگی خود را به تنهایی طی کنی ..میفهمم اما وانمود به نفهمیدن میزنم خود را..حسم را درخود می کشم وعشق را سرکوب..تا تو درتنهایی خود سرخوش باشی.,
من باخنجر زدن به روح وجسمم انچه راتو میخواستی برایت فراهم کردم اسوده باش به انچه میخواستی رسیده .,درحالیکه لحظه ای به انچه که من میخواستم فکر نکردی,.
برای اعتراض نیست که این سخنان را می گویم بارها به تو گفته ام که قلب من برای گدایی عشق متنفر است برای برهم زدن روزههای ارامت هم نمی گوییم تکرار این جملات برای اینست که روز به روزازتو وزندگیت دور شوم ..تا زندگی کسی را مانند تو نابود نکنم ...
دیدگاه ها (۴)

ای خدایی که به من نزدیکیخبر از دلهره هایم داری؟خبر از لرزش آ...

ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ…!!!ﺍﻣﺎ…!!!ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺸﯽ ﺩﺍﺭﻡ…!!!ﻫﺮ ﮐﺠﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧ...

سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت،،، آهویت را ربودم،،،آیا ب...

عشق توشوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط