ای دل دیوانه ، بد کردی ، بدآوردی دگر
ای دل دیوانه ، بد کردی ، بدآوردی دگر
می تمرگیدی درون سینه ، می مردی مگر؟
گور مرگت، عاشقی می خواستی دیگر چه کار؟
هم شکستی، هم مرا نابود کردی در خطر
نیست از نادانی ات، یک جای سالم در تنم
جای امضاهای خنجر، نیش چاقو و تبر !
تازه از من دلخوری، بی چشم و روی لعنتی؟
با بلاهایی که آوردی تو با عشقت ، به سر!
غیراسراری که با نامحرمانم گفته ای
بابت خوش خدمتی، با شرح و تفسیر خبر!
رفتی و برگشتی و آتش زدی بر هستی ام
غیر بدنامی، چه آوردی برایم از سفر؟
کوله بار غم به دوشم، بار منت برسرم
انتظاری نیست از دیوانگان هم ، بیشتر
اختیارش را به دست دل، هر آنکس می دهد
بایدآخر مثل من باشد حقیر و در به در...
می تمرگیدی درون سینه ، می مردی مگر؟
گور مرگت، عاشقی می خواستی دیگر چه کار؟
هم شکستی، هم مرا نابود کردی در خطر
نیست از نادانی ات، یک جای سالم در تنم
جای امضاهای خنجر، نیش چاقو و تبر !
تازه از من دلخوری، بی چشم و روی لعنتی؟
با بلاهایی که آوردی تو با عشقت ، به سر!
غیراسراری که با نامحرمانم گفته ای
بابت خوش خدمتی، با شرح و تفسیر خبر!
رفتی و برگشتی و آتش زدی بر هستی ام
غیر بدنامی، چه آوردی برایم از سفر؟
کوله بار غم به دوشم، بار منت برسرم
انتظاری نیست از دیوانگان هم ، بیشتر
اختیارش را به دست دل، هر آنکس می دهد
بایدآخر مثل من باشد حقیر و در به در...
- ۷۰۷
- ۰۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط