اولا از زمین خوردن می‌ترسیدم

اولا از زمین خوردن می‌ترسیدم
خیلی می‌ترسیدم، فکر می‌کردم اینکه زمین بخوری و زخمی بشی دردناکه، اینکه دوباره زمین بخوری و زخمی بشی و بشکنی یعنی اینکه تو لایق خوشبختی و پیروزی نیستی!
اما حالا هر بار که زمین می‌خورم می‌بینم جراحات و دردش کمتره و من زودتر رو پا می‌شم. میدونی چرا...؟ چون تو هر بار زمین خورد یه گوشه تاریک از وجودم برام روشن می‌شه، یه بخش از خودمو بهتر می‌شناسم.
این باعث می‌شه سبک‌تر بشم، قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه.
تازگیا موج سوار خوبی شدم، این نوسانیه که من رو به رسیدن نزدیک‌تر می‌کنه... ،،،،،،،،نوشته دوست خوبم : پریسا_زابلی‌پور
دیدگاه ها (۱)

*— هوبی! من میام اینجا می‌شینم.— اگه اینجا فیلم می‌گیری، من ...

رمان کد سیاه

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

شاهکاری به نام دروغ

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

پارت ۱۳

#گلزار اومده به #عطاران تیکه انداخته که مررررد به خودت برس !...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط