{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

فصل هشتم: پیمانی که فراتر از کاغذ است (پایان)

فصل هشتم: پیمانی که فراتر از کاغذ است (پایان)


داستان به پایان می‌رسد در یک مراسم سالانه که همه منتظرند ببینند این زوج چطور با هم برخورد می‌کنند.

اما این بار، آن‌ها دیگر تظاهر نمی‌کنند. تهیونگ، در مقابل تمام خبرنگاران و سرمایه‌گذاران

، دست «ا.ت» را می‌گیرد و در چشمان او می‌نگرد؛ نگاهی که فقط متعلق به اوست.

در انتهای داستان، در خلوت عمارت، تهیونگ یک کاغذ جدید را به سمت «ا.ت»

می‌گیرد. اما این یک قرارداد تجاری نیست. این نامه‌ای است که در آن نوشته شده:


«امپراتوری من بدون تو، فقط یک قلعه‌ی سنگی است.

من دیگر به هیچ قراردادی نیاز ندارم؛ من فقط به تو نیاز دارم.»



«ا.ت» لبخند می‌زند، لبخندی که از اولین روز ازدواجشان، واقعی‌ترین لبخند جهان است. آن‌ها متوجه می‌شوند که ازدواج اجباری، آن‌ها را به هم پیوند داد، اما عشق، آن‌ها را آزاد کرد.
---


پایان رمان
دیدگاه ها (۰)

## فصل هفتم: جنگِ قلب و عقل اما همه چیز ساده نیست. «ا.ت» با ...

فصل ششم: گرمایِ غیرمنتظرهپس از آن حادثه، تنش میان آن‌ها از ح...

𝒑𝒂𝒓𝒕:23 ویو تهیونگ الان دو ساله گذشته و من هنوز منتظر یه تکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط