{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتنت اوجِ جنگ در من بود

رفتنت اوجِ جنگ در من بود
خواهش و التماس از دشمن
رفتی و من به چشم خود دیدم
درد‌هایی قوی ‌تر از مردن
مرگ‌هایی شبیه دلتنگی
زخم ‌هایی شبیه یک بن ‌بست
در سرم جنگجوی غمگینی‌ست
که زنش را به دستِ خود کشته‌ست

اهورا فروزان
دیدگاه ها (۱)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

رفتی و من به چشم خود دیدم...درد ‌هایی قوی ‌تر از مُردن...مرگ...

قسم بر چشم‌هایی که برای رفتنت تر شد که با دلتنگی بسیار این ش...

@shenavar.81تنهام نذار ازت خواهش میکنم هر کاری بگی میکنم فقط...

عشق سلطنتی p6از زبان هوپیالان ۳ماهه ک میگذره ات سرش خیلی شلو...

چای ...........گپ ............شعرچندشعرکوتاه از : احمدشـــام...

آخرین حرف هایمان را زدیمدلت گیرِ من بود اما قصدِ رفتن داشتی....

آخرین حرف هایمان را زدیمدلت گیرِ من بود اما قصدِ رفتن داشتی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط