{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی مرفه دست پسرش را گرفت واوارا باخود به روستایی برد تا

مردی مرفه دست پسرش را گرفت واوارا باخود به روستایی برد تا قدر نعمتهای شهر و خانه را بداند و یک شبانه روز مهمان مردی فقیر وعیالوار شد در راه بازگشتن پدر پرسید پسرم اوضاعشان را دیدی پسر گفت بله خانه ما چراغهایی در حیاط دارد اما انها ماه و ستارگان را میبینند ما باغمان دیوار دارد مال انها تا دامنه کوههاست ما فواره ولی اونها رودخانه بی انتها ما یک سگ داریم وانان چهارتا پدرجان ممنونم که بهم نشان دادی که ما چقدر فقیریم وپدر از نظر پسرش متعجب بود ...انسانها دشمن ما نیستن اما دیدگاه ها ونظرات متفاوت است پس احترام به ایده ومسلک همه از کمالات است
دیدگاه ها (۴)

✅ ما فقیریم یا ثروتمند؟✍ روزی مرد بسیار ثروتمندی ، پسر کوچک ...

🍞☕️ صبحانه ام،یک فنجان ، چای بهارنارنج استکمی از تو!🍂🌸وقتی ،...

تو یکی از وبینارهای مملکت بین یه دختر به اسم "پرنیان" که پزش...

فکت باشه?!

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

isfad ;)!

ولی رویا به مظلومانه ترین حالت ممکن از دنیا رفت ;)!

بلاخره :)))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط