بوی مرگ می دهم
بوی مرگ می دهم
این روزها شعرهایم را دم نکشیده می نویسم
تمامش تفاله شده
به تمام آرزوهای رنگیم
می خندم و رد می شوم
از روزهایی که خاطره هایش تکلیفشان را نمی دانند
دوست دارم با دستان کسی خاک شوم
که تمام توان دستانم بود
وقتی چشم هایم رگبارهای پاییزی می زند
آستین کدام پیراهن مرحمی خواهد شد
دلم به قدر تمام گرفته های عالم گرفته
این روزها شعرهایم را دم نکشیده می نویسم
تمامش تفاله شده
به تمام آرزوهای رنگیم
می خندم و رد می شوم
از روزهایی که خاطره هایش تکلیفشان را نمی دانند
دوست دارم با دستان کسی خاک شوم
که تمام توان دستانم بود
وقتی چشم هایم رگبارهای پاییزی می زند
آستین کدام پیراهن مرحمی خواهد شد
دلم به قدر تمام گرفته های عالم گرفته
- ۵۹۱
- ۰۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط