{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلند گفتم من تنهایم

بلند گفتم: “ من تنهایم ”
و سکوت حاکم بر آپارتمان، مانند پنبه‌ای که خون را جذب می‌کند، کلمات را جذب کرد. او آن‌قدر تنهاست که گاهی حتی جسم خود را نیز حس نمی کند؛
دیدگاه ها (۰)

اینجا سرایِ سرد سکوت اَست !ما موجهای خامش‌ِ آرامشیم ،با صخره...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمچه بگویم که غم از دل برو...

احساس ناکافی بودن هیچوقت بیخیال من نشد،‌‌ فقط تو شکل‌های مخت...

جایی تهِ قلبِ من که‌ گورستان استتنها منم و سنگ مزارم گاهی ،

‍ درباره‌ی #موسیقی:  همیشه کلمات نمی توانندمعنی را کامل انتق...

آیا ونسان ون گوگ خودکشی کرد؟روایت ها در مورد این که ونسان ون...

#خبر_فوری_و_مهم 🚨#الله_اکبر 🇮🇷✅️پس از آنکه سنتکام مدعی فیک ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط