رمان
رمان ✩
مهربون از درون خشن ٫ پارت ۱
ویو الی
چشمامو باز کردم خوابم میاد اروم رفتم پذیرایی و ی لیوان اب خوردم گوشیم زنگ خورد
ویو همه
مامان : الو ، الی ا...لی لطفا زود به بیمارستان ... بیاید
الی: چی ؟ چیشده ؟ باشه باشه سریع میایم
ویو إیان
هوا خیلی خوبه
کنار پنجره وایستادم ولی ی چیزی خرابش کرد
الی: إیاننن سریع حاضر شو
إیان : چرا باید من به حرف تو گوشی کنم ؟
الی : اینجا دیگه اسکل نباش لطفا مامان زنک زد گفت سریع بریم بیمارستان ...
إیان : باشه
رفتم و از کمد لباسمو برداشتم حاضر شدم با قدم هایی اروم به سمت در رفتم
الی: میشه یکم سریع تر باشییی
إیان : باشه عع
ویو الی
سوار تاکسی شدیم
الی: ببخشید میشه به بیمارستان ... برید
تاکسی : حتما
تاکسی راه افتاد ..................... رسیدیم
ویو إیان
نمی دونم مامان و الی خل شدن چشونه دمه صبحی منو گشوندن بیمارستان
وقتی رفتیم پیش مامان ، مامان صورتش قرمز شده بود و اروم اروم اشک از چشماش میریخت
إیان : چیشده ؟
من وقتی این کلمه رو گفتم زارتی دکتر اومد
دکتر : تسلیت میگم
مامان : چی نه لطفا شما تلاشتونو کنید نه ن...ه
دستمو تو اون یکی دستم بردم
اشک از چشمام ریخت ولی کی مرده ؟
إیان : چی شده کی مرده هاا؟
الی: مامان ما چرا اومدیم اینجا چیشده لطفا بهمون بگو
ویو مامان
صورتم خیس اب شده بود
مامان باصدای لرزون : بابا تو..ن مرده
الی: چی چی چطوری کجا یعنی چی نمیفهم؟
مامان : تو سرکار اتیش سوزی شد و بابا نتونست از اونجا بیرون بیاد
ویو ایان
چشمام الان از خواب پاشد چطوری اخه یعنی چی نه اخه مگه میشه بابامون تو ی لحظه فوت کنه؟
یک قطره اشک از چشمام ریخت *
ویو الی
لبامو مک زدم و اشک از چشمام میریخت که بابا رو اوردن
الی گریه : با...با نه تنهامون نزار لطف..ا بابا
إیان دستشو گذاشت رو دست بابا : هه بابا تو زود تنهامون گذاشتی من ابجی مامان نر.......و
«یک ماه بعد »
ویو الی
إیان : پاشو کله خر
پتو رو کشیدم سرم گفتم
الی : کره خرم خودتی
که ی دفعه
مامان : صبح بخیر
امروز باید بریم دگو دیگه اینجا نمونیم
الی: چی کی این تصمیم رو گرفتی؟ بدون هماهنگی ؟
ایان :مدرسه و دوستام چی ؟ به همین زودی؟
مامان : بچه ها مجبوریم حداقل تو دگو خاله و مامانی ایناهستن سریع تر پاشید
ویو الی و ایان
زل زدم به چشمای ایان
ایان با لحن ارومی : چه میدونم شاید مجبوریم دیگه
الی : اسکل روانی
پایان پارت ★
فردا ادامه شو میزارم
مهربون از درون خشن ٫ پارت ۱
ویو الی
چشمامو باز کردم خوابم میاد اروم رفتم پذیرایی و ی لیوان اب خوردم گوشیم زنگ خورد
ویو همه
مامان : الو ، الی ا...لی لطفا زود به بیمارستان ... بیاید
الی: چی ؟ چیشده ؟ باشه باشه سریع میایم
ویو إیان
هوا خیلی خوبه
کنار پنجره وایستادم ولی ی چیزی خرابش کرد
الی: إیاننن سریع حاضر شو
إیان : چرا باید من به حرف تو گوشی کنم ؟
الی : اینجا دیگه اسکل نباش لطفا مامان زنک زد گفت سریع بریم بیمارستان ...
إیان : باشه
رفتم و از کمد لباسمو برداشتم حاضر شدم با قدم هایی اروم به سمت در رفتم
الی: میشه یکم سریع تر باشییی
إیان : باشه عع
ویو الی
سوار تاکسی شدیم
الی: ببخشید میشه به بیمارستان ... برید
تاکسی : حتما
تاکسی راه افتاد ..................... رسیدیم
ویو إیان
نمی دونم مامان و الی خل شدن چشونه دمه صبحی منو گشوندن بیمارستان
وقتی رفتیم پیش مامان ، مامان صورتش قرمز شده بود و اروم اروم اشک از چشماش میریخت
إیان : چیشده ؟
من وقتی این کلمه رو گفتم زارتی دکتر اومد
دکتر : تسلیت میگم
مامان : چی نه لطفا شما تلاشتونو کنید نه ن...ه
دستمو تو اون یکی دستم بردم
اشک از چشمام ریخت ولی کی مرده ؟
إیان : چی شده کی مرده هاا؟
الی: مامان ما چرا اومدیم اینجا چیشده لطفا بهمون بگو
ویو مامان
صورتم خیس اب شده بود
مامان باصدای لرزون : بابا تو..ن مرده
الی: چی چی چطوری کجا یعنی چی نمیفهم؟
مامان : تو سرکار اتیش سوزی شد و بابا نتونست از اونجا بیرون بیاد
ویو ایان
چشمام الان از خواب پاشد چطوری اخه یعنی چی نه اخه مگه میشه بابامون تو ی لحظه فوت کنه؟
یک قطره اشک از چشمام ریخت *
ویو الی
لبامو مک زدم و اشک از چشمام میریخت که بابا رو اوردن
الی گریه : با...با نه تنهامون نزار لطف..ا بابا
إیان دستشو گذاشت رو دست بابا : هه بابا تو زود تنهامون گذاشتی من ابجی مامان نر.......و
«یک ماه بعد »
ویو الی
إیان : پاشو کله خر
پتو رو کشیدم سرم گفتم
الی : کره خرم خودتی
که ی دفعه
مامان : صبح بخیر
امروز باید بریم دگو دیگه اینجا نمونیم
الی: چی کی این تصمیم رو گرفتی؟ بدون هماهنگی ؟
ایان :مدرسه و دوستام چی ؟ به همین زودی؟
مامان : بچه ها مجبوریم حداقل تو دگو خاله و مامانی ایناهستن سریع تر پاشید
ویو الی و ایان
زل زدم به چشمای ایان
ایان با لحن ارومی : چه میدونم شاید مجبوریم دیگه
الی : اسکل روانی
پایان پارت ★
فردا ادامه شو میزارم
- ۷۲
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط