{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از مستی شعرت جرعه ای سر می کشم

امشب از مستی شعرت جرعه ای سر می کشم
بودنت را در دلم تا مرز باور می کشم
می زنم آتش به جان واژه ها از سوز غم
شعله از شیرازه ی جان تا به دفتر می کشم
مانده ام در این قفس اما به یاد دیدنت
با نگاهم روی هر دیوار یک در می کشم

از سکوت پنجره تا آسمان چشم تو
روز و شب با بال های عشق توپر می کشم

عشق تا افتاد در دل عقل شد صاحب کمال
پای شک از این جدال نابرابر می کشم
گرچه هرگز دل نبستم جز خودت بر هیچکس
دست از این رویای نافرجام آخر می کشم
دیدگاه ها (۱)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

فراتر از خویش

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

حماسی

امشب از مستی شعرت جرعه ای سر می کشم بودنت را در دلم تا مرز ب...

ازمستی شعرت جرعه ای سرمیکشمبودنت رادردلم تا مرز باور می کشمم...

ازمستی شعرت جرعه ای سرمیکشم بودنت رادردلم تا مرز باور می کشم...

می‌شناسم با دلت گل‌واژه‌های عشق راسوز جان‌سوزی که می‌بارد ز ...

چنگ دل آهنگ دلکش میزندناله عشق است و آتش میزندقصه دل دلکش اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط