اول از ته دل خندیدیم بعدها با دهان و کم‌کم این لب بود

اول از ته دل خندیدیم بعدها با دهان و کم‌کم این لب بود
که گاهی خنده بر آن می‌نشست
حالا مدت‌هاست همه چیز به سر رسیده و از چشم‌ها
فرو می‌ریزد.
#یاور_مهدی_پور
دیدگاه ها (۴)

بگذار بگویم: بغض که می کنی، گریه ام می گیرد، خنده ات که بگیر...

بیا با همـ حرفـ های نارنجی بزنیمـ مثلا رازهایتــ را بگو انگا...

رها🍂 گاهی که فکر می کنم چشمانم بی اختیار پر از اشک می شودبا ...

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

اون لحظه که فکر می‌کنن چون همیشه می‌خندی، چیزی از غصه حالیت ...

ماهِ لبِ دریا..✨ ...

https://wisgoon.com/1372meysambahrami╮‌‌• تولدت مبارک، دوست ...

قسمت ۱۲ جونگ‌کوک با قدم‌های بلند بهش نزدیک شد، دستش رو گرفت ...

این موضوع، وزنِ سنگینی را به تنهایی بر دوشِ هر پنج نفر اضافه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط