{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند زدے فڪرِ انار از سرم افتاد

لبخند زدے فڪرِ انار از سرم افتاد
لرزیدم و از شانه‌ے من ارگِ بم افتاد

تا چشم گشودم دلم از شوقِ ‌تو سر رفت
تا پلڪ زدے حادثہ ها پشتِ هم افتاد...
دیدگاه ها (۴۱)

قوربانت بم شنە بای شەوێخەو بێ لە چاوم ناکەوێدڵ مەجنونە و لەی...

لە ناو باخی خەیاڵ مەژیداری هیوا بەری نییەخۆت مەسووتێنە بۆ کە...

پاییز چمدانش را بستهانتهای جاده ی آذربه انتظار نشسته استنگاه...

رفتن ک بهانه نمی خواهد یک چمدان میخواهد ازدلخوریهای تلنبارشد...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..⁵...

32

خواهر یه کوالا پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط