{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد
شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد
در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو
لب به لب هایم نهادی ، عشق من بیدار شد
روح و جانم را ربودی ، دین و کیشم را گرفتی
از همه عالم گریزان , مست آن دیدار شد
تو ، خدایم ، نه ، وجودم را گرفتی از من و
بی تو بودن در وجودم ، هرنفس انکار شد
دیدگاه ها (۲)

گذشته در چشمانم مانده استعبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاه...

بازنده ی عشق تو منم شهره ی شهرم معروفترین عاشق بی عرضه ی شهر...

کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم حس خوبیست که من ...

عاقبت از دوریت تنهای تنها میشوم، من گدای بی پناهی چون زلیخا ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط