مادر بزرگ برایم قصه نمی گفت..

مادر بزرگ برایم قصه نمی گفت..
شال گردن می بافت...
یکی رو یکی زیر....
سپید وبلند...
و من

زمستان به زمستان...
رویا می پوشم و
گرم تر می شوم!!

#سوسن_درفش
#عاشقانه_ها
دیدگاه ها (۲)

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

پارت دوم:رمان رویای عشق در بازی خبیثچشمامون رو باز کردیم دی...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.4 (روایت از زبان ن...

اولا دیگه کدوم احمقی الان به #اسرائیل حمله می کنه ؟!زمانی که...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

عاشقانه های شبنم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط