داداشم فقط 17 سالش بود رفته بود با عموم شمال بعد امتحان خ
داداشم فقط 17 سالش بود رفته بود با عموم شمال بعد امتحان خرداد تاکمی تفریح کنه ولی دیگه هیچ وقت برنگشت بعد سه روز گشتن کل فامیل پبداش میکنن زحلش ترکیده بود وسیاه شده بود الان اگه بود 52 سالش بود زن و زندگی داشت برای خودش بچه اول مامانمه جالبترازاون اینه که من و داداشم هیچ وقت همدیگرو ندیدیم و هیچ خاطره ای باهم نداریم اون دنیا یکی از جالبترین اتفاق هایی که برام میوفته بقل کردن داداشیه که هیچ وقت ندیدمش و فقط ازش شنیدم و همیشه گریه های خواهرامو دیدم من تو سالش دنیا اومدم الان با بابام اونور خوشترن 😢😢😔
یهو دلم خواست بگم بنویسم ببخشید
چون مامانم منو باردار بوده و بچه هاش مدرسه میرفتن برمیداشته عکس های داداشمو میدیده و زمان طولانی بی هوش میشده کسی نبوده به دادش برسه بابام از حرصش همه عکس هاشو میسوزونه اینم از آلبوم عموم انداختم
برای شادی روح داداش هوشنگم صلواتی بفرستید مرسی 🙏🌹
#سیمائونه
یهو دلم خواست بگم بنویسم ببخشید
چون مامانم منو باردار بوده و بچه هاش مدرسه میرفتن برمیداشته عکس های داداشمو میدیده و زمان طولانی بی هوش میشده کسی نبوده به دادش برسه بابام از حرصش همه عکس هاشو میسوزونه اینم از آلبوم عموم انداختم
برای شادی روح داداش هوشنگم صلواتی بفرستید مرسی 🙏🌹
#سیمائونه
- ۳.۸k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط