{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها کنار جاده ها نشستم و عابران برای پای پینه بسته ام ک

سالها کنار جاده ها نشستم و عابران برای پای پینه بسته ام کفش آوردند اما...
هیچ یک ندانستند که من محتاج همسفرم نه کفش*
دیدگاه ها (۲)

ملک الموت رفت پیش خداگفت سبحان ربی الاعلییک طبیب هست اندر ای...

آهسته گفت...خداحافظ و در را آهسته بست و رفت آدم ها چه راحت و...

با توام کهنه رفیق....تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم رو...

موهایش سفید شده بود...کودکی که یوشکی دفتر خاطراتم را خوانده ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟰صبح روز بعد، آسمون پاریس پ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "54"☆ویو هانا☆تقریباً نیم ساعت از جشن گذشته بود.بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط