زمستان سردی در راه است

زمستان سردی در راه است
این را از دور شدنت فهمیدم
همین که پایت را از خانه بیرون
گذاشتی و دستِ تصمیمت را گرفتی
تا در رویای من قدم نزنی
و تنها ، با حجمی خالی از من
راهی جدید بسازی
دریافتم که زمستان در گرمترین
فصلِ سال هم می تواند قد علم کند
چه برسد به آنکه تو در پاییز چمدانت را
بستی در مهر دو دل شدی و در آبان مِهر
بریدی از منی که چشمانت مُهر
ستایشم شده بود ...
و سوز شدید آن زمان در جانم رخنه کرد
که تو در آذر ، آخرین نگاهت را
به خانه انداختی و دور شدی
زمستان سردی در راه است
و من جز دو جیب چیزی برای
گرم کردن دست هایم ندارم 😔
دیدگاه ها (۰)

من هنوز هموقتی که پاییز می شودتو را یواشکی دوست دارمانگور بی...

هزار سال هم که بگذردمن همانم که بودمتو همانی که نبودی

تو نباشی نفسم بند و دلم و تنگ و جهانم سرد است ..

دیوانه ام یا اینکه شاید عاشق....!نمی دانم اما با اینکه می دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط